تبليغاتX
زبان انگلیسی *لغات و نکات کاملاً ضروری* - سوء تفاهم
شاید بعضی ها نخوان زبان رو دنبال کنند مطالبی که به آموزش زبان ربطی نداره رو هم می نویسم

سلام به روی ماهتون

بازارهای محلی گیلان همیشه برام جالب بوده. شاید به این دلیل که من متولد گیلانم و استانم رو دوست دارم . هم اینکه از شهرمون دور موندیم و عقده ای شدیم.

دیدن زن ها و مردها با لباس های محلی برام خیلی جالبه.

مردمانی زحمت کش و دوست داشتنی و خونگرم که معمولاً محصولاتی که حاصل دسترنج خودشونه ،برا فروش میارن و پول حاصل از فروش رو، یه مقداریش رو ما یحتاجی که لازم دارن برای زندگی میخرن و بقیشم اگه چیزی موند میزنن به یه زخم دیگه.

اواسط دهه محرم، رفته بودیم شهر خودمون( شَلمان) و فردای عاشورا یعنی چهارشنبه جاتون خالی رفتیم چهارشنبه بازار لنگرود که یه مقداری خرید کنیم و فرداش حرکت کنیم به سمت تهران.

یه خانومی داشت پرتقال می فروخت به زبون گیلکی ( تو خواهر برادرا فقط من گیلکی بلدم صحبت کنم) بهش گفتم: حاج خانوم پرتقالون کیلو چن هیسن؟{ حاج خانم پرتقالا کیلو چندن؟}

بهم گفت: ۷۵۰ تومن

گفتم: یه مشما هدی امو یه چند کیلو ویریم{ یه مشما بده ما یه چند کیلو برداریم}

سرم پایین بود و داشتم پرتقال جمع میکردم، دیدم یه آقایی به شوخی بهم گفت:

آقا فرهاد همه وینگی یه ذره امی وسه بنی{ آقا فرهاد همه رو برندار، یه کمی هم واسه ما بذار}

( من حافظه تصویری یا دیداریم قویه برعکس حافظه گفتاری یا شنیداریم که الان یه چیزی بهم بگید تا فردا یادم رفته )

سرم رو بلند کردم دیدم، یه خانوم آقای میان سالین و قیافه هاشون اصلاً برام آشنا نبود.

به آقاهه گفتم: شرمنده، من اصلاً شما رو به جا نمیارم.

بهم گفت: آقا شرمنده، من شما رو با یکی دیگه اشتباه گرفتم.

بهش گفتم: حالا یه چیز جالب بهتون بگم . جالبش اینه که اسم منم فرهاده.

یارو گفت: نه بابا

خندیدیم و یه مقداری تعارف های معروف به تعارف های لاهیجانی کردن و خدا حافظی کردن و رفتن.

تصویر بالا، میدان معروف به لک لک هستش که کنارش چهارشنبه بازار لنگرود تشکیل میشه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 14:25  توسط فرهاد  |